تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - جشن زمستانه (2)
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

یلدا، شب چله، دیگان، زایش خورشید، کریسمس و ...

خواندن بخش 1

 

نقش یلدا در تعیین گاهشماری اصیل ایرانی

در بخش پیشین توضیحاتی مختصر درباره گاهشماری باستانی و مخالفین آن دادم. بهتر دیدم تا بخشهای تکمیلی درباره آنرا در جستاری جداگانه درباره گاهشماری ارائه کنم. اینجا به این مختصر بسنده میکنم که مخالفان گاهشماری باستانی خود بر دو گروه عمده هستند. گروهی که آنرا برای امروز نامناسب و برگزاری جشنها از روی آنرا ناکابردی میپندارند و گروه دوم که بر کلیت آن شبهه وارد میکنند.

گروه دوم _که در کمال شگفتی از زرتشتیان میخواهند تا گاهشماری خود را کنار گذارده و گاهشماری "من در آوردی" اینان را بپذیرند_ چنین میگویند که گاهشماری اصیل ایران همان گاهشماری خیامی (جلالی) است که در آن 6 ماه نخست سال 31 روزه و 5 ماه دیگر 30 روزه و اسفند 29 روزه است! (1) این تئوری ویرانگر از چندین جهت مختلف همه دانسته‌های ما از گاهشماری باستانی ایرانیان را به هم ریخته و همه اصول تایید شده آکادمی‌های ایرانشناسی جهانی مبنی بر 30 روزه بودن ماههای ایرانی، نامزد بودن روزها به 30 ایزد و امشاسپند، وجود 5 روز افزون بر ماهها به نام پنجه دزدیده (بهیزک یا خمسه مستقرقه) که برابر با واپسین گاهنبار زرتشتیان به نام "همس پت ميديوم" (جشن آفرینش آدمی)، وجود نداشتن چیزی به نام هفته و ... را نادیده میگیرد! (2)

 

جا دارد تا زرتشتیان همچنانکه مدتهاست نوروز را همزمان با همه ملت ایران در آغاز بهار طبیعت برگزار میکنند، یلدا یا شب چله را نیز همگام با همه ایرانیان در شب آغاز زمستان طبیعت برگزار کنند و نه همزمان با دیگان یکم.

 

 

این گروه نمیپذیرند که خیام گاهشماری نامزد به جلالی را ساخته است. اینان برای اثبات نظریه خود از جشنهایی چون یلدا و سده (چله بزرگ و کوچک) بهره میگیرند. همچنانکه دیدیم سده یا چله کوچک باید 40 روز پس از یلدا باشد. از دید تاریخی، ابوریحان بیرونی، یلدا را 90 روز مانده به نوروز خوانده است. بر این اساس یلدا در 30 آذر و سده در 10 بهمن خواهد بود. با توجه به اینکه در مورد زمان جشن سده، فقط به 10 بهمن اشاره شده است و نه به نام روز، زرتشتیان سده را در 10 بهمن از گاهشماری خیامی برگزار میکنند و از این نظر اختلافی درباره جشن سده وجود ندارد (همچون نوروز). شبهه این دسته چنین است که زرتشتیان که میپذیرند سده در 10 بهمن است، چرا نمیپذیرند که یلدا 40 روز پیش از سده و 90 روز پیش از نوروز یعنی در شامگاه 30 آذر میباشد؟ به ویژه آنکه ما یلدا را با نام درازترین شب سال میشناسیم و دانش میگوید که درازترین شب سال شامگاه 30 آذر است و نه 25 آذر (که در گاهشماری زرتشتیان دیگان یکم است). اگر یلدا را در 25 آذر برگزار کنیم، آنگاه ادعای دانشیک بودن گاهشمار باستانی‌مان و همچنین وجود جنبه طبیعی و کیهان شناختی جشنهایمان زیر پرسش میرود.

این شبهه درست و منطقی به نظر رسیده و پاسخی ندارد و جا دارد تا زرتشتیان همچنانکه مدتهاست نوروز را همزمان با همه ملت ایران در آغاز بهار طبیعت برگزار میکنند، یلدا یا شب چله را نیز همگام با همه ایرانیان در شب آغاز زمستان طبیعت برگزار کنند و نه همزمان با دیگان یکم.

حتا اگر خیامی وجود نمیداشت تا نوروز بهاری را به ایرانیان بشناساند، امروز با کمک دانش کیهان شناسی نوروز طبیعت یافت میشد و آنگاه ما ایرانیها آنرا آغاز سال میدانستیم. یلدا درازترین شب سال است و دانش به آسانی روشن میکند که درازترین شب سال کدام شب است و ما آن شب را یلدا یا چله بزرگ میگیریم که همان شامگاه 30 آذر است.

 

ولی مشکل از اینجاست که این دسته از مخالفان گاهشماری باستانی، از اینجا اینطور نتیجه میگیرند که حالا که یلدا و سده _ همچنانکه ابوریحان میگوید_ در 30 آذر و 10 بهمن باید برگزار شود، پس تیرگان و مهرگان و آبانگاه و ... نیز باید همانطور که ابوریحان میگوید در همان تاریخها برگزار شود و نیازی به تطبیقش با گاهشماری خیامی نیست.

پاسخ اینجاست که یلدا و سده و نوروز که اینان از آنها برای ساماندهی گاهشماری اختراعی خود بهره میگیرند، فلسفه وجودی دیگری دارند و از نظر ماهیت با جشنهای دیگر تفاوت دارند. همچنانکه گفته شد، ماهیت اصلی نوروز آغاز بهار است و امروز دانش روشن میکند که نوروز چه زمان است و ما همان زمان را جشن میگیریم. حتا اگر خیامی وجود نمیداشت تا نوروز بهاری را به ایرانیان بشناساند، امروز با کمک دانش کیهان شناسی نوروز طبیعت یافت میشد و آنگاه ما ایرانیها آنرا آغاز سال میدانستیم. یلدا درازترین شب سال است و دانش به آسانی روشن میکند که درازترین شب سال کدام شب است و ما آن شب را یلدا یا چله بزرگ میگیریم که همان شامگاه 30 آذر است. حال همه اشارات و گزارشهایی که از جشن سده شده است، چنین مینماید که سده 40 شبانه روز پس از یلدا و 50 شبانه روز (100=50 روز + 50 شب) مانده به نوروز میباشد. و ما به آسانی پی میبریم که این جشن در روزی جز 10 بهمن از گاهشماری خیامی نمیتواند برگزار شود. ولی درباره جشنهایی چون تیرگان، مهرگان و آبانگاه و آذرگان و اسفندگان چنین نیست. اینها قرار نیست حتما آغازگر یک فصل طبیعی باشند. همچنانکه اگر مهرگان را جشن پاییزه بخوانیم، بر اساس گاهشماری باستانی برابر 10 مهر خیامی است ولی مخالفان گاهشماری باستانی آنرا 16 مهر میدانند. یا درباره تیرگان که میتواند جشن تابستانه باشد، در گاهشماری باستانی برابر 10 تیر و در گاهشمار اختراعی مخالفان برابر 13 تیر میباشد. یعنی نه تنها به فصلی شدن جشنها کمکی نمیکند، بلکه آنها را از آغاز فصل دورتر میکند. آنچه اصل نخست در این جشنها میباشد، برابر شدن روز و ماه است. و بر اساس ماههای 30 روزه، مهرگان مهر روز از مهرماه برابر 10 مهر خیامی میباشد. و دیگان، اورمزد روز از دیماه برابر با 25 آذر خیامی. و مخالفان گاهشماری باستانی ایران بر خلاف ادعاهایشان نمیتوانند از نوروز و سده و یلدا برای مردود دانستن این گاهشماری بهره برند. چراکه جایگاه اینها را دانش روشن میکند و نه این گروه و آن گروه. و این جشنها ارتباطی ارگانیک با جشنهای دیگر ایرانی ندارند.

ارنست رنان فیلسوف سرشناس میگوید :  "اگر در پی انگیزه و رخدادی مسیحیت از پیشرفت باز می‌ایستاد هر آینه جهان از آن میترا می­شد." که البته رنان نیز مانند دیگر فرنگیان عصر روشنگری، از بیماری نزدیک بینی رنج میبرد. امروز جهان یکسره از آن مسیح نیست تا بگوییم در نبود مسیح، جهان از آن میترا میشد!

 

 

در دوران ساسانی به دلایلی "پنجه" را از جایگاه پیشین خود یعنی پایان 12 برج سال، به س از برج 8 جابجا کرده بودند. بدین ترتیب رویدادها و جشنها 5 روز دیرتر می‌افتند. و آنگاه دیگان یکم که آغاز دی باستانی است نه برابر با 25 آذر امروزین که برابر 30 آذر امروزین در شب چله خواهد بود.

 

پی نوشت و بن مایه :    


1.      (1)  ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه درباره گاهشماری ایران مینویسد : "هريك از ماه‌های فارسی سی روز است و از آنجا كه سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را پنجی و اندرگاه گويند. سپس اين نام تعريب شده و اندرجاه گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهای مسترقه نامند، زيرا كه در شمار هيچ يك از ماه‌ها حساب نمی‌شود". آگاهی های تکمیلی در این زمینه را در تارنمای میراث فرهنگی بیابید.

 

2.      (2)  نگاه کنید به گاهشماری ایرانی _ دکتر احمد بیرشک. همچنین در این آدرس میتوانید نظرات ایرانشناس برجسته "پروفسور مکنزی" درباره گاهشماری اوستایی را که بر پایه پژوهشهای باستانشناس سرشناس "هننیگ" میباشد را بیابید. در اینجا نیز میتوانید دانش رسمی و آکادمیک درباره گاهشماری اصیل ایرانی را به قلم اوستا شناس برجسته "مری بویس" و با کمک ایرانشناسان سرشناس "بارتولومه" و "نیبرگ" دریابید.

3.       (3) روحیه ناسیونالیستی نباید باعث یک نوع سطحی‌نگری و خام اندیشی شود. بیشتر ما به هنگام پژوهش در میترائیسم و مسیحیت ریشه‌های بومی اروپایی را یکسره نادیده گرفته و فقط ریشه‌های ایرانی را میبینیم. برای نمونه سانتا کلاوس که با لباس سرخ از قطب شمال برای بچه‌ها هدیه می‌آورد، سالهای سال است در ایران به نادرست بابانوئل ترجمان میگردد. درحالیکه پاپانوئل یا فادر  سانتا کلاوس افسانه‌ای است کاملا بومی مربوط به شمال اروپا که با مسیحیت تطبیق داده شده و منحصر است به پروتستانها. یا به جای این همه سخنسرایی درباره برداشت درخت کاج کریسمس از درخت سرو ایرانی، کمی دقت نمیکنیم که این سنتی است، نه مربوط به مسیحیان که بگوییم از میترائیستها گرفتند، بلکه از آن مذهب تازه پا گرفته لوتریسم آلمانی آنهم مدتها پس از خود مارتین لوتر (سده 17). در سده 17، مسیحیان آلمان میترائیستها را از کجا یافته بودند تا تزئین درخت را از آنان بیاموزند؟ با کمی اندیشه روشن میگردد که تزئین کردن درخت کاج که تنها درخت سبز در زمستان است و سانتا کلاوس که با گوزن قطبی‌اش شناخته شده، در سرزمینهای مسیحی استوا یا نیمکره جنوبی وجود ندارد. درحالیکه اگر سنتی بود که از فرهنگ میترایی به مسیحی (در سده 4 میلادی) به ارث میرسید، میبایست در میان مسیحیان اصیلتر یعنی کاتولیکها و ارتدکسها رایج میبود. همچنانکه جشن زایش یا یلدا یا بسیاری از سنتهای کلیسایی در میان همه مسیحیان به ویژه مذاهب کهنتر مسیحی جریان داشته و میتوانیم یقین بدانیم که از فرهنگ میترائیسم ریشه گرفته‌اند. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به دانشنامه انکارتا - Encarta زیر عنوان Christmas Tree و Santa Claus.


 |+| نوشته شده در  86/10/03ساعت 10  توسط ایرانشناسی  | 

  RSS 

 
  بالا